تبلیغات
برکه معرفت - زندگی تازه مسلمان‌ها در آمریکا + فیلم
"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
[http://www.aparat.com/v/Fk6a9]

من و هبه (همسرم) و دخترم برای دیدن پدر و مادرم به شهر ایلی نویز رفتیم. خواهرم آن شب بسکتبال بازی می‌کرد و همه ما در مسیر رفت یک هیجانی داشتیم. می‌گفتیم زود باشید برویم. همه ما هیجان داشتیم ولی مادرم به من گفت: هبه باید در ماشین ون بماند. به او گفتم چرا؟ سپس خیلی زود دلیلش را فهمیدم. یک سکوت ناراحتی بین ما حکم‌فرما شد. مادرم خجالت کشید چون او از شهر کوچکی بود که همه مسیحی و سفید پوست بودند و او قطعاً جزئی از آنها بود. سه سال از حادثه 11 سپتامبر گذشته بود و هنوز اسلام یک امر ناخوشایندی بود. مردم هنوز نمی‌دانستند که اسلام چیست و مسلمانان چه انجام می‌دهند و علت پوشیدن این نوع لباس چیست؟ چرا مختلف هستند؟ یک چیز خجالت آوری بود و هنوز ممکن نبود در مورد آن توضیح داد و او دوست نداشت که در این موقعیت قرار بگیرد. ولی من احساس غرور می‌کردم نسبت به خودم و خانواده‌ام.
بعد از مدتی که با خانواده رفت و آمد کردیم ، بسیاری مسائل حل شد. به عنوان مثال چیزی که برای پدرم آسان است، این است که به راحتی به کسانی که به او می‌گویند آیا این دو مسلمان هستند، می‌گوید بله. رابطه خوبی داریم. والدینم بچه‌ها را دوست دارند و آنها نیز والدینم را. می‌گوید این پسرم است و این هم خانواده او هست و برایم مهم نیست که چه تفکری دارند. والدینم این امر را به خودم محول کرده‌اند. آنها از من خواستند که به کلیسا بروم؛ کلیسایی که همه مردم آن را می‌شناسم و در آن بزرگ شده‌ام در مورد اسلام صحبت کنم و آنچه که جدیداً به آن ایمان آورده‌ام.

من واقعاً برای زید و همسرش احترام قائل هستم. آنها در جامعه آمریکا زندگی می‌کنند. آنها خیلی شجاع هستند. چیزی که مشاهده کرده‌ام این است که آنها به جامعه خود خدمت می‌کنند و تلاش می‌کنند برای ایجاد مجتمع اسلامی در شهر باکرکیا و این کار آسان نیست.

زید هر روز بعد از نماز صبح به همراه پدرش به دانشگاه مکزیک نو می‌رود. او مهندس مکانیک است.

در سال 2006 دکتری مکانیک را از دانشگاه ایلی نویز گرفته‌ام و استاد دانشگاه نیو مکزیک شدم. من از سال 2006 اینجا زندگی می‌کنم. در موقعیت‌های مختلف در دانشگاه با افراد مختلف در مورد اسلام صحبت کرده‌ام.

زید: من به تفسیر قرآن با روش‌های تفسیری پرداختم نه اینکه از خود چیزی به قرآن اضافه کنم. در اینجا افراد با پیش زمینه‌های قومی و فرهنگی مختلف هستند از این رو گاهی اعمالی از آنها سر می‌زند که موافق اسلام نیست.

در اینجا یک بار، یک مسیحی اوانجلیسی متعرض همسرم شده بود که این چه نوع حجابی است که شما دارید و می‌خواست از خدا با تفسیر خود برای همسرم بگوید اینکه عیسی منجی است و همه باید او را بپذیرند اما همسرم با اینکه آمادگی قبلی نداشت ولی به توضیح ایمان و عقیده  خود و نوع پوشش اسلامی پرداخته بود ولی برای او خوشایند نبود. البته این موارد کم است.

هبه: هنگامی که نقاب پوشیدم ، والدینم ناراحت شدند و گفتند: این چه نوع پوششی است مانند مصری‌ها، و تو حق نداری این گونه از خانه خارج شوی. ولی من برای آنها توضیح دادم که چرا این نوع پوشش را انتخاب کرده‌ام. البته آنها بیشتر برای من می‌ترسیدند چون تازه از حادثه 11 سپتامبر گذشته بود و ما شنیده بودیم که به مسلمانان متعرض شده‌اند. ولی بعداً عادی شد و من برای دوستانم نیز توضیح می‌دادم که احساس نزدیکی به خدا می‌کنم و رضایت خدا در این است.

زید: من افتخار می‌کنم از ازدواج با او. من او را ملزم به پوشش نمی‌کنم این اراده خود اوست. البته اگر پوشش خود را رعایت نکند ناراحت می‌شوم اما او را اجبار نمی‌کنم. حدیث رسول خدا (ص) است که زن جز دست‌ها و صورت، باید تمام بدن را بپوشاند.

همسر زید: من حجاب را به اختیار خود به تاسی از زنان پیامبر و زنان مؤمن برگزیده‌ام. من دوست دارم بدنم را در برابر نامحرم بپوشانم.  کسانی که مسلمان  می‌شوند عاشق حجاب هستند.  زیرا کرامت و عزت نفس را در پوشش اسلامی می‌بینند. انسان در پیشگاه الهی  در برابر اعمال و رفتارش مسوول است و خداوند داوری خواهد کرد. امروزه در آمریکا و جوامع غربی و حتی خاورمیانه و کشورهای اسلامی پوشش زنان مناسب نیست. ارزش انسان به فکر و تعقل اوست نه به بدن او. من می‌خواهم که دخترم قوی، مستقل و پاک بزرگ شود. کسی که به هویت خود افتخار کند. نترسد از اینکه مردم به او چه می‌گویند. بداند که کیست و به چه علت او مؤمن است. کما اینکه دوست ندارم که قربانی مسائل جنسی و شهوانی شود به همین دلیل به او عفت و پاک‌دامنی  را یاد می‌دهم. الان او به تقلید من حجاب دارد و من تا سن بلوغ در مورد حجاب سخت گیری نمی‌کنم.

من در خانه فرزندانم را تعلیم می‌دهم و می‌خواهم که بتواند قرآن را به زبان عربی بخواند به گونه‌ای که خود بتواند دینش را یاد بگیرد بدون ترجمه دیگران. به همین دلیل یک روز به او عربی یاد می‌دهم و یک روز انگلیسی . او را تشویق به حفظ سوره‌های قرآن می‌کنم. سعی می‌کنم او را با آداب اسلامی تربیت کنم و نحوه برخورد با دیگر فرهنگ‌ها را به او بیاموزم که در فرهنگ‌های دیگر خود را نبازد.

مریم: اولین باری که با هبه مواجه شدم، او یک استاد افتخاری در یک مرکز اسلامی بود. او و خواهرش ساره، بعد از نماز جمعه زنان را جمع می‌کردند برای قرائت و فهم آیات قرآن و معارف دینی. همچنین کمک به زنان و رفع مشکل آنها و خطراتی که در جامعه ما با آنها روبرو هستند.

راشل: من 6-7 ماه پیش با هبه آشنا شدم زن بسیار پاک و خوبی است. او خود را وقف خدمت به مردم کرده است. او به آنها قرآن می‌آموزد و چیزی هم بابت یاد دادن نمی‌گیرد.

هبه: ما مکزیک نو را دوست داریم. کوه‌های قشنگی دارد. می‌توانیم کوه‌پیمایی کنیم و هوای خوبی دارد. به تفریح و گردش می‌رویم و در تابستان و زمستان به شنا می‌رویم. ما مانند بقیه مردم هستیم و احساس هیچ نوع محدودیتی نمی‌کنیم.  





طبقه بندی: فیلم،  نوكیشان مسلمان،  مستبصرین،  حجاب، 
برچسب ها: حجاب، گسترش اسلام در آمریکا، مستبصرین،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1391 | توسط : احمد | نظرات()