تبلیغات
برکه معرفت - نقش تخریبى فتوحات خلفاء
"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

در پست های گذشته گفتیم مسیحیان اشکال می کنند که دین اسلام دین شمشیر است و مستند آنها نیز فتوحات خلفاء بود. عرض کردیم که فتوحات خلفاء ارتباطی با مبانی اسلام ندارد و هیچ موقع مورد تأیید ائمه اطهار و علمای اسلامی نبوده است. در ذیل برخی از اثرات منفی فتوحات را متذکر می شویم

الف: اسلام را دین خون و شمشیر معرفى کردند:

در اثر جنگ‌ها، فتوحات و کشورگشایى هاى در دوران خلفا و بنى امیّه صورت گرفت، چهره دیگرى از این دین حنیف به نمایش گذاشته شد و اسلام را دین خون و شمشیر معرّفى کردند. آنان نه تنها براى مسلمان کردن دیگران، بلکه حتّى به دلیل تأخیر در پرداخت زکات، بسیارى از مسلمانان (نه کفّار) را از دم تیغ گذراندند. بنا به نقل بخارى، خلیفه اول گفت: به خدا سوگند، با کسانى که نماز بخوانند ولى زکات نپردازند، جنگ خواهم کرد، به خدا سوگند، اگر بزغاله اى را که به پیامبر مى دادند، از من خوددارى کنند، با آنان خواهم جنگید (صحیح بخاری، ج 2، ص 109 - 110، ح 1399، باب وجوب الزکاة).

استاد محمود عقاد، دانشمند بلند آوازه و نویسنده توانمند مصرى مى نویسد:

از میان کسانى که خلیفه به اتهام ارتداد با آنان جنگید، جمعیتى بودند که به زکات عقیده داشتند ولى ابوبکر را که به عنوان خلیفه، زکات را مطالبه مى کرد، قبول نداشتند (عبقریة الصدیق، ص 124).

کشتن مالک بن نویره و هم بستر شدن خالد بن ولید با همسر وى در همان شب، نمونه بارز این گونه برخوردهاى خشن و زشت غیر اسلامى با مخالفان بود. (رجوع شود به: تاریخ اسلام ذهبى، ج 3، ص 33، اُسد الغابه ابن اثیر، ج  4، ص 295، تاریخ طبرى، ج 2، ص 504، والبدایة والنهایة، ج 6، ص 355.)

هم چنین نصب ولید بن عقبه، فرمانده شراب خوار ( سیرأعلام النبلاء ج 3، ص 414، رقم 67) در فتح روم و در فتح آفریقا عبد اللّه بن سعد ابن أبى سرح، فرمانده مرتد، (سیر أعلام النبلاءج3، ص 34و 35، شماره 8، ترجمه عبد اللّه بن أبى سرح) معاویة بن حُدَیج، فرمانده منافق، (فتوح مصر وأخبارها، ص 544، نوشته محمد حجیرى مصرى، چاپ اول، سال 1416 هـ  1996 م، بیروت، دار الفکر) عقبة بن نافع بن عبد القیس فهرى، فرمانده ریاست طلب،(همان، ص 337) عبد العزیز بن موسى که پس از فتح اندلس حاضر مى شود با ازدواج با زن نصرانى مسیحى شود،(همان، ص 337) حسّان بن نعمان براى به دست آوردن کنیزان زیباى بربر(همان ، ص 340) و مصالحه عبد اللّه بن سعد در غرب آفریقا به شرط تحویل کنیزان و زنان شیرده (همان باب ذکر النوبة، ص 318 و 319) و ده ها و صدها موارد مشابه باعث شد که چهره زیبا و نورانى و سراسر رأفت اسلامى به صورت یک دین خشن و متکى به شمشیر معرفى شود و امروز مخالفان اسلام از همین زاویه در تبلیغ ضد اسلامى خود بهره بردارى مى‌کنند.


ب: عدم پاى بندى فاتحان به اصول اخلاق اسلامى:

تمام همّ و غم خلفا و فاتحان در کشورگشایى خلاصه مى شد، شتاب و عجله براى گشودن دروازه هاى کشورهاى همسایه، هنگامى صورت گرفت که تازه مسلمان شده ها، هنوز چیزى از حقیقت اسلام، جز چند آیه اى از قرآن کریم را فرا نگرفته بودند، سنّت ها و سرشت هاى جاهلى هنوز در نهان آنان ریشه داشت، تعصّب ها و کینه هاى جاهلى در وجود آن ها زبانه مى کشید و ارزش هاى اعتقادى اسلام در عمق وجودشان نفوذ نکرده بود؛ چنان که مسلم در کتاب صحیح خود در روایتى از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، به این نکته اشاره کرده است:

پیامبر اکرم به عایشه فرمود: اگر نه این بود که قوم تو(دقت شود که قوم عایشه چه کسانى بودند؟) تازه از جاهلیّت و یا کفر خلاصى یافته اند (هنوز آثار جاهلى و یا کفر از نهان آنان رخت نبسته است) من گنجینه هاى مکه را در راه خدا انفاق مى کردم و درب کعبه را با زمین یک سان و حجر إسماعیل را داخل کعبه قرار مى دادم (صحیح مسلم، ج 4، ص 98، کتاب الحج، باب نَقْضِ الْکَعْبَةِ وَبِنَائِهَا، ح 3133)

عدم پاى بندى فرماندهان به قوانین اسلامى، آن گاه که با پیروزى چشم گیر مادّى درآمیخت و طعم غنیمت و لذّت را به آنان چشاند، همان معنویت اندک را هم از جنگ جویان تازه مسلمان زدود و آنها را چنان در خوش گذرانى غرق کرد که فراموش کردند براى چه هدفى مى‌جنگند. تمام آروزیشان در جمع آورى غنیمت خلاصه مى شد و حقیقتِ معناى جهاد را از دیدگاه اسلام درک نکرده بودند؛ از این رو، براى رسیدن به این هدف از هیچ عملى دریغ نکردند و هر آن چه آنها را به این هدف نزدیک مى کرد، انجام مى دادند.

نمونه هایى از رفتار ضد انسانى فرماندهان فتوحات

از آن‌جایى که فتوحات و کشورگشایى ها بر اساس مبانى اسلامى استوار نبود، و فاتحان موازین اسلامى را رعایت نکردند، این فتوحات مانع اصلى پیشرفت اسلام و جهانى شدن این دین مقدّس قرا گرفت، و باعث شد که امروز دشمنان اسلام و مستشرقان، اسلام را یک دین متّکى به شمشیر معرفى مى کنند.

اینک نمونه هایى از عملکرد فرماندهان فتوحات را یادآور مى شویم تا ثابت شود که نه تنها تمجید و توصیف از این جنگ ها نشانه روشن فکرى و مایه افتخار و مباهات نیست؛ بلکه یک نوع تحجّرگرایى است و لکّه ننگى است بر پیشانى کسانى که با این فتوحات، اسلام نورانى و سراسر لطف و رأفت را به صورت دینى خشن و متّکى به شمشیر معرّفى کردند.

الف: پختن گوشت انسان در فتح اندلس:

درباره ماجراى «فتح اندلس» مطالبى را از فرماندهان فتوحات نقل شده که نه تنها آثارى از فرهنگ اسلامى در آنها دیده نمى شود، بلکه وحشى ترین ارتش هاى جهان نیز این چنین اعمالى را مرتکب نمى شوند.

محمّد حجیرى در کتاب فتوح مصر مى نویسد:

موسى بن نصیر از فرماندهان فتوحات، کسى را که بر طنجه (از شهرهاى بندرى مراکش که در کنار تنگه جبل طارق قرار دارد.) گماشته بود، عزل کرد و طارق بن زیاد را بر آن جا گمارد و طارق در آن جا کنیز خود (امّ حکیم) را به همراه داشت؛ مدّت زمانى براى حفاظت از مرزها در آن جا ماند و این در سال 92 بود و سپس براى گرفتن قرطبه لشکر کشید و به جزیره اى وارد شده که در آن کنیز خود (امّ حکیم) و عدّه اى از سربازان را در آن جا قرار داد و از آن روز آن جزیره را امّ حکیم مى نامند. مسلمانان وقتى به این جزیره آمدند، عدّه اى به نام کرامین (قومى از مسیحیان که به شغل انگور کارى مشغول بودند.) را در آن جزیره دیدند و آنان را دستگیر کردند. «ثمّ عمدوا إلى رجل من الکرامین فذبحوه ثمّ عضّوه وطبخوه»؛ و آن گاه یکى از مردان کرامى را جلوى چشمان دوستانش سر بریده، قطعه قطعه کردند و او را داخل دیگ قرار داده و پختند، در همین حال مسلمانان در دیگ هاى دیگر گوشت مى پختند؛ وقتى که غذا آماده شد، دیگى را که از گوشت آن مرد بود ـ بى آن که دیگران متوجه بشوند ـ برگردانده و از گوشتى که خود پخته بودند خوردند. کرامین یقین کردند که مسلمانان گوشت انسان مى خورند، پس باقى مانده کرامین به اندلس رفته و به اهل اندلس گفتند: مسلمانان گوشت آدم ها را مى خورند! (فتوح مصر وأخبارها، ص 345 ـ 346)

ب: اعدام چهار فرسخى از مردم در جنگ طالقان

در جنگ طالقان که در سال 91 هجرى اتفاق افتاد، چنان کشتار و خون ریزیى صورت گرفت که در طول تاریخ بشر، کم سابقه و یا حتّى بى سابقه بوده است. ابن اثیر مى نویسد:

قتیبه، از فرماندهان نظامى به نیشابور و شهرهاى دیگر نامه نوشت که به لشکر او بپیوندند و آنان پیش از رسیدن او به طالقان (مراد طالقان خراسان است که شهرى است میان مرو و بلخ آن روز. رک: الانساب، ج 4، ص 29، معجم البلدان، ج 4، ص 6) به او پیوستند. نیزک (غلامِ حاکم طالقان) اقدام به خلع قدرتِ حاکم کرده بود. وقتى که قتیبه به آن جا رسید:

با مردم درگیر شد و انبوهى از مردم را به قتل رساند و صفى از مردم را به طول چهار فرسخ به دار آویخت! (الکامل فى التاریخ، ج 4، ص 545)

ج:  قتل عام فجیع مردم در جنگ گرگان

جنگ گرگان نیز که در سال 98 هجرى صورت گرفت، با جنایت عظیمى همراه بود؛ در این جنگ، غیر مسلمانان از فرمانده خلیفه درخواست کردند که ما درهاى شهر را به روى شما مى گشاییم، به شرطى که حتّى یک نفر از ما کشته نشود؛ امّا لشکریان خلیفه جز یک نفر، همه را کشتند.

ابن اثیر مى نویسد: سعید بن عاص فرمانده ارتش، وارد گرگان شد و با گرفتن دویست هزار دینار با آنان مصالحه کرد. سپس به طمیسه (بهبهان) رفتند. با مردم آن جا جنگ کردند، نماز خوف که حذیفه کیفیّت خواندن آن را به آنان آموزش داد، خوانده شد و با آنان نیز به مقابله برخواستند و سعید با شمشیر بر سر مردم مى کوبید که از زیر بغل او درآمد.

هنگامى که شهر بهبهان را به محاصره درآوردند، مردم شهر از آنان درخواست امان کردند، به آنان امان داده شد و بنا شد که حتى یک نفر از آنان کشته نشود. وقتى درب قلعه را باز کردند،  به جز یک مرد، همه را کشتند! سپس آن چه که در قلعه بود تصرف کردند! (الکامل فى التاریخ، ج 4، ص 110).

جلّ الخالق! مردم، از فرمانده ارتش دین اسلام، دین رأفت و عطوفت، امان مى خواهند، به آنان امان مى دهد و آن گاه عهد خود را شکسته، و همه را قتل عام مى کند! اگر واقعاً مستحقّ قتل عام بودند، با چه مجوّزى آن یک نفر باقى گذاشته شد؟! آیا در زمان پیامبر چنین جنایتى سابقه داشته است؟ آیا به چنین فتوحاتى مى توان مباهات کرد؟

و هم‌چنین در قضیه فتح دهستان (استرآباد) رئیس  شهر از فرمانده ارتش اموى، یزید بن مهلب امان خواست وى پس از آن که امان داد، وارد شهر شده و تمام اموال قیمتى و با ارزش را تصرف کردند و زنان را به اسارت گرفتند و آن گاه همه مردم را که 14000 نفر بودند به صورت فجیعى قتل عام کرد.(تاریخ الطبری، ج 5، ص 294)

د: با خون مردم آسیاب به گردش در آوردند:

یزید بن مهلّب در سال 98 هجرى هنگام فتح جرجان (گرگان) مى گفت:

با خدا پیمان بسته ام که اگر بر اهل جرجان دست یافتم، آن قدر خون ریزى کنم که با آن خون، آسیاب را به گردش درآورده، گندم آرد نمایم و از آن نان تهیه کرده و بخورم! (تاریخ الطبری، ج 5، ص 300).

هـ : قتل عام انسانها و حیوانات در فتح ارمنستان:

ذهبى، از استوانه هاى علمى اهل سنّت، در فتح ارمنستان که اوائل قرن دوم هجرى (سال 113) اتفاق افتاد مى نویسد: مسلمه برادر هشام بن عبد الملک از اهل حیزان ( حیزان از شهرهاى ارمنستان مى باشد که نزدیکى شهر شیروان واقع شده است.) خواست که با او صلح کنند، ولى آنان قبول نکردند؛ پس با ایشان به سختى جنگید. وقتى که ایشان از او طلب صلح و امان کردند، قسم خورد که از ایشان هیچ مردى و حیوانى (سگى) را نکشد؛ و آنان از جنگ دست برداشتند؛ پس همه ایشان را جز یک سگ و یک مرد کشت؛ و او چنین تصوّر مى کرد که این کار جایز است و جنگ بر نیرنگ استوار است! (تاریخ اسلام، ج 7، ص 308، «باب حوادث سنة ثلاث عشرة و مائة»).

 و: کور کردن هزار انسان در جنگ ذات العیون:

ابن اثیر مى نویسد:

در جنگ فتح انبار،( تاریخ اسلام، ج 7، ص 308، «باب حوادث سنة ثلاث عشرة و مائة») فرمانده فتوحات به تیر اندازان خود دستور داد که چشمان مردم را هدف بگیرند و آنان در آن روز هزار نفر را کور کردند؛ تا حدى که این جنگ به جنگ «ذات العیون» معروف گشت.(الکامل فى التاریخ، ج 2، ص 394، تاریخ طبرى، ج 2، ص 575)

ابن کثیر مى نویسد:

خالد دستور داد که با تیر مردم را هدف قرار دهند تا این که چشم هزاران نفر از آنان کور شد. فریاد و ناله مردم سراسر آن جا را فرا گرفت که چشمان مردم انبار نابود گردید. از این رو، این جنگ را «ذات العیون» نامیدند (البدایه والنهایه، ج 6، ص 384).

ز: قطع دست و پاى مردم در جنگ فلسطین:

در این جنگ، که سال 19 هجرى اتفاق افتاد نیز جنایت عظیمى رخ داد که لکّه ننگى در تاریخ فتوحات به شمار مى آید. ابن اثیر مى نویسد:

در قضیه فتح فلسطین مسلمانان بر ثابت بن نعیم پیروز گشتند به دستور مروان دست ها و پاهاى او و سه فرزندش را قطع کردند  و به دمشق فرستادند و در شهر دمشق آنان را در ورودى مسجد قرار دادند و آن گاه آنان را همان جا به دار آویختند (همان، ج 5، ص 330).

این نمونه اى از عملکرد فاتحان دوره خلفاست، در کجاى شریعت اسلامى دستور داده شده که چشمان مردم را باید کور کرد؟!

آیا در تاریخ جنگ هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) چنین کارى سابقه داشته است؟

آیا در جنگ هاى زمان جاهلیّت و یا جنگ هاى خانمان سوز اوّل و دوم جهانى این چنین برخوردى صورت گرفته است؟

آیا مى دانید این روش هاى غیر انسانى چه چهره زشتى از اسلام ترسیم مى کند؟

آیا فکر نکردیم که آن چه در کتب و آثار اروپاییان از اسلام به عنوان یک دین خون ریز، بى رحم و غارتگر آمده، نتیجه همین فتوحات بى حساب و کتاب و کشور گشایى هاى بى ضابطه بوده است؟

آیا این فتوحات مساوى است با اسلام؟ اگر کسى این فتوحات را انکار کند، اسلام را انکار کرده است؟!

آیا تمجید از چنین اعمالى، نماد روشن فکرى است؟

دیدگاه شهید مطهرى در باره فتوحات بنى امیه

مرحوم شهید مطهّرى، در باره فتوحات سخنانى دارد که زیبنده است مورد توجه و دقت قرار گیرد.

الف: فتوحات عامل شکاف ها و اختلاف ها:

شهید مطهّرى پس از پرداختن به فتوحات دوران بنى امیه مى نویسد: ... آیا از همین جا نمى‌توان گفت که بهتر این بود که شتاب نمى شد و به فتوحات پرداخته نمى شد. صبر مى شد به طور طبیعى اسلام از دیوارها نفوذ کند؟ اثر این شتاب زدگى، همین شکاف ها و اختلاف هایى است که هست.

 ب: فتوحات خلاف نظر پیامبر (ص) و عقل:

علامه مطهرى در ادامه مى نویسد:

پیغمبر هم اصلاً وصیّت نکرد که بعد از من فتوحات کنید با آن که انواع وصیّت ها کرد. در ذایقه ها فتوحات شیرین است، امّا معلوم نیست مورد تصویب عقل باشد. هیچ معلوم نیست که اگر على(علیه السلام) خلیفه مى شد، این فتوحات را تصویب مى کرد، همان طورى که بعد از حکومت، به اصلاح داخل پرداخت و به علاوه همین فتوحات منشأ فساد اخلاق عرب شد. پس این عجله، از طرفى جامعه اى نامتناجس درست کرد و از طرفى، جنس اعراب را فاسد کرد ...( حماسه حسینى، ج 3، ص 20.)

پیغمبر سیزده سال در مکه ماند و اجازه نداد که مسلمین حتى از خودشان دفاع بکنند، چون افراد هنوز لایق این دفاع و جهاد نبودند. اگر دست به جهاد و فتوحات هم زد، به تناسب توسعه فرهنگ اسلامى و ثقافت اسلامى است ، یعنى همین طور که از یک طرف فتوحات تازه مى شود، باید به موازات آن ، فرهنگ و ثقافت اسلامى هم توسعه پیدا کند، مردمى که به اسلام مى گروند و حتى آنها که مجذوب اسلام مى شوند، اصول و حقایق و اهداف اسلام ، پیوسته و هسته اسلام ، همه اینها را بفهمند و بشناسند.( سیرى در سیره ائمه اطهار علیه السلام ، ص  30)

ج: نپرداختن به گسترش فرهنگ اسلامى:

در دوره خلفا، مخصوصا در دوره عثمان آن مقدارى که باید و شاید دنبال تعلیم و تربیتى را که پیغمبر گرفته بود نگرفتند، فتوحات اسلامى زیادى صورت گرفت.(سیرى در سیره ائمه اطهار علیه السلام،  ص 30.)

غافل از این که به موازات باز کردن دروازه هاى اسلام به روى افراد دیگر و رو آوردن آنها به اسلام که به هر حال جاذبه توحید اسلام و عدل و مساوات اسلام ، عرب و عجم را جذب مى کرد، مى بایست فرهنگ و ثقافت اسلامى هم تعلیم داده شود و افراد دقیقا با روح اسلام آشنا شوند.(جاذبه و دافعه على علیه السلام، ص 153.)

د: فتوحات عامل پیدایش خوارج:

شهید مطهرى مى گوید:

یکى از بلاهاى بزرگى که در کوفه پیدا شد مسئله پیدایش خوارج بود که خود خوارج را امیرالمؤمنین معلول آن فتوحات بى بند و بار مى داند ، آن فتوحات پشت سر یکدیگر بدون اینکه افراد یک تعلیم و تربیت کافى بشوند.(سیری در سیره ائمه اطهار، ص 86)

اهداف فتوحات خلفا و بنى امیه

آیا در فتوحات دوران خلفا و بنى امیه به مسائل دینى این چنین اهتمام مى‌ورزیدند و یا هدف اصلى آنان به دست آودن غنایم جنگى و رسیدن به  غلامان و کنیزان بوده است،  براى آگاهى خوانندگان گرامى، چند مورد از فتوحات را که اهداف اصلى فاتحان را روشن مى سازد ذکر مى کنیم:

تأسف به سبب از دست دادن غنایم:

عبد الرزاق استاد بخارى مى نویسد:

 در یکى از جنگ ها، به دنبال امانى که مسلمانان به کفار داده بودند، همگى اسلام آوردند، فاتحان به ظاهر اسلامى به جاى آن که از مسلمان شدن عده اى بدون جنگ خوش حال باشند، به خاطر از دست دادن غنایم ابراز تأسّف مى کردند و فرمانده آنان فضیل رقاشى با صراحت اظهار داشت: «ففاتنا ما کنّا أشرفنا علیه من غنائمهم» غنایمى را که نزدیک بود به چنگ آوریم از دست دادیم!(مصنف عبد الرزاق ج 5، ص222 شماره 9436.)

متارکه جنگ پس از رسیدن به غنایم:

در فتح آفریقا، مردم مشاهده کردند که هدف اصلى مسلمانان رسیدن به غنایم جنگى است «طلبوا إلى عبد اللّه بن سعد أن یأخذ منهم مالاً على أن یخرج من بلادهم فقبل منهم ذلک ورجع إلى مصر ولم یولّ علیهم أحداً»؛ از عبد اللّه بن سعد فرمانده لشگر اسلامى درخواست کردند که در برابر دریافت اموالى، شهر آنان را ترک کنند، وى نیز این پیشنهاد را پذیرفت و بدون این که کسى را بر آنان بگمارد آن جا را ترک کرده و به مصر باز گشتند. و اموالى که نصیب مسلمانان گردید به قدرى زیاد بود که سهم هر سواره نظام سه هزار دینار و پیاده نظام هزار دینار شد.(فتوح مصر وأخبارها، ص 312.)

 مصالحه در برابر پرداخت کنیزان شیرده:

و در فتح نوبه، واقع در جنوب مصر، عبد اللّه بن سعد حاضر مى شود طى قرار دادى از جنگ با آنان منصرف شود به شرط آن سالیانه تعدادى غلام و کنیز به مسلمانان به پردازند و مسلمانان نیز مقدارى گندم و عدس در اختیار آنان قرار دهند.

گفته مى شود که در این قرار داد مردم نوبه ملتزم شدند که سالیانه چهارصد کنیز به پردازند که سیصد و شصت تن سهم مسلمانان و چهل نفر سهم حاکم منطقه باشند،بعضى از بزرگان چنین مى پنداشتند که 17 نفر از کنیزان باید شیر ده باشند (فتوح مصر وأخبارها، ص 318).

خوشحالى به خاطر غنایم و کنیزان زیبا:

حسّان بن نعمان  در سال 78 پس از فتح آفریقا غنایم زیادى به عبد الملک ارسال کرد، خوشحالى وى به غنایمى بود که حسّان براى او فرستاد و هم چنین دل خوشى آنان به کنیزان بربر بود که در زیبایى بى نظیر بودند، گویند: عبد العزیز بن مروان  200 کنیز از اسیران را از حسام گرفت که برخى از آنها به هزار دینار ارزش داشت.(فتوح مصر وأخبارها، ص 318.)

 

پرداخت غنایم به بستگان خلیفه:

در جریان فتح آفریقا، عثمان حاضر مى شود خُمس غنایم را به مروان بن حکم بدهد (فتوح مصر وأخبارها،  ص 329).

بنا به نقل بلاذرى:

خمس غنایم به دویست هزار دینار معامله شد و عثمان تمامى آن را به مروان بخشید و این کار عثمان مورد اعتراض مردم قرار گرفت (الانساب، ج  5، ص 27).

ابن کثیر مى نویسد:

 با مردم آفریقا به دو میلیون بیست هزار دینار مصالحه شد و عثمان همه این اموال را در یک روز به خاندان حکم یا مروان بخشید (الانساب، ج 5، ص 27).





برچسب ها: فتوحات اسلامی، اسلام و ایران، فتح ایران، اسلام ایرانیان،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 2 مهر 1391 | توسط : احمد | نظرات()