تبلیغات
برکه معرفت - فتوحات خلفا؛ افتخار یا لکه ننگ!؟
"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

فتوحات خلفاء از جمله مسائلی است که مورد مناقشه بین مسلمانان و نیز غیر مسلمانان است. غیر مسلمانان می‌گویند که اسلام با شمشیر دیگران را وادار به ایمان آوردن به اسلام کرده است! آیا این ادعا صحیح است؟ آیا بر فرض صحیح بودن این ادعا، این کار مشروعیت داشته است؟

یکی از استدلال‌های آنها، ادعای اهل سنت بر مشروعیت فتوحات خلفاء است. یکی از ادله اهل سنت مبنی بر مشروعیت فتوحات خلفاء، تفسیر آنها از آیات ابتدایی سوره روم است که به بررسی و نقد آن می‌پردازیم:

آیۀ « غلبت الروم... » در بارۀ عمر بن الخطاب و عثمان نازل شده است.

قوله تبارک و تعالی:

غُلِبَتِ الرُّومُ. فِی أَدْنَى الْأَرْضِ [الی قوله تعالی ] وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ. روم / 1 _ 6.

در کتاب  الروضه تألیف علامه کلینی ص86 ج2 حدیث شماره 397 موجود است که:

«حضرت ابو جعفر باقر العلوم فرمودند: این وعده الهی در خلافت حضرت فاروق به اتمام و کمال رسیده است. »

عن أبی عبد الله لما حفر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الخندق الی قوله فتحت علی فی ضربتی هذه کنوز کسری و قیصر.

امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی كه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم  خندق را حفر نمودند، آن حضرت مشغول كندن زمین بود، ضربه‌ای زد و سپس فرمود: با این ضربه گنج‌های كسری و قیصر را فتح كردم.

شما را به خدا، آیا « فتحت علیّ کنوز کسری و قیصر » ذر زمان خلافت فاروق و ذی النورین محقق نگشت؟


در پاسخ چند نکته را باید متذکر شد:

1. نویسنده محترم، با تزویر و تحریف، برداشت خود را از روایت، به نام امام صادق علیه السلام نوشته است؛ در حالی که در روایت هیچ نامی از «فاروق » نیست.

2. این روایت از نظر سندی اشکال دارد. مرحوم شیخ کلینی رحمت الله علیه سند روایت را این گونه می‌نویسد:

سهل بن زیاد، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن أبان بن عثمان، عن بعض رجاله عن أبی عبد الله ( علیه السلام).

الكافی، الشیخ الكلینی، ج 8، ص 216.

این که این « بعض رجاله » چه کسی است، روشن نیست؛ لذا روایت از درجه اعتبار ساقط است.

3. در این روایت «سهل بن زیاد » وجود دارد که ضعف او روشن است.  مرحوم نجاشی رضوان الله تعالی علیه در باره وی می نویسد:

سهل بن زیاد أبو سعید الآدمی الرازی، كان ضعیفا فی الحدیث، غیر معتمد علیه فیه، وكان أحمد بن محمد بن عیسى یشهد علیه بالغلو والكذب وأخرجه من قم إلى الری وكان یسكنها.

رجال النجاشی، النجاشی، ص 185.

سهل بن زیاد آدمی، در حدیث ضعیف است و قابل اعتماد نیست. و احمد بن محمد بن عیسی شهادت به غلو و كذب او داده كه او را از قم اخراج و به ری فرستادند و در آن‌جا ساكن بود.

مرحوم شیخ طوسی رحمت الله علیه در باره وی می نویسد:

سهل بن زیاد الادمی الرازی، یكنى أبا سعید، ضعیف.

الفهرست، الشیخ الطوسی، ص 142.

سهل بن زیاد آدمی الرازی، با كنیۀ ابو سعید، ضعیف است.

و در کتاب الاستبصار می نویسد:

أبو سعید الآدمی وهو ضعیف جدا عند نقاد الاخبار وقد استثناه أبو جعفر بن بابویه فی رجال نوادر الحكمة.

الاستبصار، الشیخ الطوسی، ج 3، ص 261.

ابو سعید آدمی نزد ناقدان اخبار ضعیف است و ابو جعفر بن بابویه او را از رجال نوادر الحكمة استثناء كرده است.

و ابن غضائری می نویسد:

سهل بن زیاد، أبو سعید، الآدمی، الرازی. كان ضعیفا جدا، فاسد الروایة والدین. وكان أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری أخرجه من قم، وأظهر البراءة منه، ونهى الناس عن السماع منه والروایة عنه.

رجال ابن الغضائری، أحمد بن الحسین الغضائری الواسطی البغدادی، ص 66 – 67.

سهل بن زیاد آدمی الرازی جداً ضعیف است و روایت و دین او فاسد است. و احمد بن محمد بن عیسی اشعری او را از قم بیرون كرد و دوری جستن از او را اظهار نمود و مردم را از شنیدن حرف‌ها و روایات او نهی كرد.

آیا با این اوصاف، به این روایت می توان اعتماد کرد ؟

4. مستدل به آیۀ اول سوره روم استدلال کرده است که هیچ ربطی به خلافت خلفا ندارد. این آیه قبل از هجرت و در مکه نازل شده است و یکی از معجزات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم محسوب می شود که چندین سال قبل از غلبه روم بر فارس آن را پیش بینی کرده است.

واقعاً این آیه چه ربطی به خلافت خلفای سه گانه دارد ؟ ما که متوجه نشدیم.

5. مستدل گفته است:

شما را به خدا، آیا « فتحت علیّ کنوز کسری و قیصر » ذر زمان خلافت فاروق و ذی النورین محقق نگشت ؟

 در پاسخ باید گفت: بلی ما نیز این را قبول داریم که این خلیفه دوم جناب عمر بن الخطاب بود که ایران و... را فتح کرد؛ اما متأسفانه همین فتوحاتی که این همه اهل سنت به آن بها می دهند و مباهات می کنند، یکی از بدعت های است که ایشان وارد دین مبین اسلام کرد و دینی را که خداوند دین رحمت، عطوفت، دوستی و مهربانی، و پیامبرش را رحمت اللعالمین معرفی می کند، عمر بن الخطاب این دین را دین شمشیر و سر نیزه، و خلیفه رسول خدا را انسان خونریز و خونخوار معرفی کرد.

خداوند در قرآّن کریم می فرماید:

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ. الانبیاء / 107.

به جرأت می توان گفت که همین فتوحات، یکی از موانعی بود که سرعت پیشرفت اسلام را در سراسر جهان گرفت؛ زیرا جناب عمر بن الخطاب و فرماندهان او در این جنگ‌ها جنایاتی را مرتكب شدند كه مردم را از دین اسلام منزجر و متنفر كرد. عمر تنها كاری كه كرد سر زمین‌های مردم را فتح كرد؛ اما قلوب مردم را از دین اسلام منزجر كرد. و هنوز که هنوز است، غیر مسلمان، دین مبین اسلام را دین شمشیر و مسلمان را خونریز و خونخوار می شناسند.

توضیح مطلب:

بدون شك تمامی جنگ‌های رسول خدا با مشركان، یهودیان و... به این دلیل بوده است كه آن‌ها یا به محدودۀ اسلام تجاوز كرده بودند و یا عهد و پیمانی را که میان رسول خدا و آن ها بسته شده بود، نقض می کردند.

به عبارت دیگر: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای مسلمان كردن دیگران هیچ گاه با آن ها نجنگید و خون کسی را نریخت. هیچ‌گاه پیامبر اسلام  شروع كنندۀ جنگ نبوده است. منطق پیامبر، منطق دعوت به مهربانی و گفتگو بود. او وظیفه داشت دین اسلام و قوانین آن را به مردم ابلاغ كند؛ اما وظیفه نداشت كه مردم را به زور شمشیر و سر نیزه مسلمان کند. خداوند در آیات فراوانی از قرآن کریم این مطلب را بیان کرده است؛ از جمله:

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِینُ. النحل / 82.

قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ. النور / 54.

وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ. العنكبوت / 18.

وَمَا عَلَیْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ. یس / 17.

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا إِنْ عَلَیْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ. الشوری / 48.

مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ. المائده / 99.

فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ. النحل / 35.

و....

اما عمر بن الخطاب چه كرد ؟:

الف: جنگ ذات العیون:

در جنگ فتح الانبار، خالد بن ولید، از فرماندهان عمر بن الخطاب به تیر اندازان خود دستور داد كه چشمان مردم را هدف بگیرند و آنان در آن روز هزار نفر را كور كردند؛ تا حدی كه این جنگ به جنگ «ذات العیون» معروف گشت.

ابن اثیر در الكامل می‌نویسد:

ذكر فتح الأنبار ثم سار خالد على تعبیته إلى الأنبار، وأنما سمی الأنبار لأن أهراء الطعام كانت بها أنابیر، وعلى مقدمته الأقرع بن حابس. فلما بلغها أطاف بها، وأنشب القتال، وكان قلیل الصبر عنه وتقدم إلى رماله أن یقصدوا عیونهم فرموا رشقا واحدا، ثم تابعوا فأصابوا ألف عین، فسمیت تلك الوقعة ذات العیون.

الكامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج 2، ص 394.

وقتی كه شهر انبار فتح شد، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد ( این شهر از آن جهت انبار نامیده می‌شد كه محل ذخیره مواد غذائی بود ) ولی پیشاپیش لشكریان شخصی بود به نام اقرع بن جابس كه مجرد رسیدن به شهر، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعله‌ور ساخت. او مردی كم صبر بود، تیر اندازان را جلوی لشكر گذاشت و دستور داد تا چشم‌های مردم را هدف بگیرند و خود او نیز اولین تیر را رها كرد و آنان به دنبال او چشم‌ها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تیر قرار گرفت. از این رو، این واقع «ذات العیون » نام گرفت.

همچنین رجوع کنید: البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 6، ص 384.

سؤال ما از دوستان اهل سنت این است که: خداوند در كجای قرآن گفته است كه اگر كسی اسلام را قبول نكرد، چشمانش را کور کنید ؟! آیا چنین اعمالی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سابقه داشت یا از بدعت‌های عمر بوده است ؟

ب: جنگ طالقان:

در این جنگ، فرماندهان به ظاهر مسلمان، چنان جنایتی را مرتكب شدند كه در طول تاریخ سابقه نداشته است؛ حتی چنگیز و اسكندر هم چنین جنایاتی را مرتكب نشده‌اند.

ابن اثیر در الكامل می‌نویسد:

قتیبه از فرماندهان نظامی به نیشابور و شهر‌های دیگر نامه نوشت كه به لشكر او بپیوندند و آنان قبل از رسیدن او به طالقان به او پیوستند. نیزك ( یك از غلام‌های حاكم طالقان ) اقدام به خلع قدرت حاكم كرده بود. وقتی كه قتیبه به آن‌جا رسید با مردم درگیر شد و حمام خون به راه انداخت و انبوهی از مردم را به قتل رساند و صفی از مردم را به طول چهار فرسخ به دار آویخت.

الكامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج 4، ص 545.

چهار فرسخ مردم را را به صف كردند و همۀ آن‌ها را اعدام كردند !!! جل الخالق ! عجب جنایتی !! حالا خودتان ماشین حساب به دست بگیرید و حساب كنید كه چند نفر در این روز كشته شده است ؟

هر فرسخی تقریبا 6 كیلومتر، هر كیلومتری، هزار متر. اگر در هر متر دو نفر ایستاده باشند، چند نفر كشته شده است ؟

آیا در زمان پیامبر، چنین كشتاری سابقه داشته است، یا از بدعت‌های عمر بوده است ؟

ج: جنگ گرگان:

در این جنگ هم جنایت عظیمی اتفاق افتاد. غیر مسلمان، از فرمانده به ظاهر مسلمان درخواست كردند كه ما درهای شهر را بر روی شما می‌گشاییم، به شرطی كه حتی یك نفر از ما كشته نشود؛ اما لشكریان خلیفه چه كردند ؟  بلی، همه را كشتند جز یک نفر و گفتند كه ما گفته بودیم كه یك نفر از شما را نمی‌كشیم.!!!

ابن اثیر در الكامل می‌گوید:

به گرگان وارد شدند و با گرفتن 200 هزار دینار با آنان مصالحه كردند. سپس به اطرافه طمیسه كه شهری در  كنار ساحل دریا و بعد از گرگان واقع و جزو مازندران بود، رفتند. با مردم آن‌جا جنگ كردند. نماز خوف كه حذیفه كه كیفیت خواندن آن را می‌دانست خوانده شد و با آنان نیز به مقابله برخواستند و سعید با شمشیر بر سر مردی كوبید كه از زیر بغل او درآمد و آنان را محاصره كردند. آنان درخواست امان كردند كه به آنان این امان داده شد تا كسی از آنان را نكشند و لذا قلعه را باز كردند؛ ولی آنان همه را كشتند به جز یك مرد. سپس آن‌چه كه در قلعه بود تصرف كردند.

الكامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج 3، ص 110.

جل الخالق !!! آن‌ها از فرمانده دین عطوفت و مهربانی، امان خواسته بودند، با چه مجوزی به آن‌ها امان دروغ داده شد؟ با چه مجوزی عهد خود را شكستند؟، با چه مجوزی همۀ آن‌ها را كشتید؟ اگر واقعاً مستحق قتل عام بودند، با چه مجوزی آن یك نفر را باقی گذاشته شد؟!

آیا در زمان پیامبر چنین جنایتی سابقه داشته است؟ پیامبر اسلام از بدترین دشمن خود ابوسفیان و از وحشی (غلام هند جگر خوار) قاتل عزیزترین كس خود گذشت و آن روز كه بر آن‌ها مسلط شد همه را؛ از جمله معاویه را آزاد كرد؛ اما مسلمانان چه كردند؟!

آیا به چنین فتوحاتی می توان مباهات کرد ؟ معاذ الله !

د: جنگ فلسطین:

در این جنگ، بازهم جنایت عظیم دیگری اتفاق افتاد كه حقیقتاً از كافر زندیق هم سر نمی‌زند؛ چه رسد به كسی كه خود را خلیفۀ خدا در روی زمین می‌داند.

ابن اثیر در الكامل نقل می‌كند:

مروان، رماحس بن عبد العزی الكنانیس را بر فلسطین گماشت و او بر ثابت پیروز گشت و بعد از دو ماه در حالی كه به زنجیر بسته شده بود، او را نزد مروان فرستاد، دست‌ها و  پاهای او و سه فرزندش را قطع كرد و به دمشق فرستاد. در شهر دمشق آنان را در ورودی مسجد قرار دادند.

الكامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج 5، ص 330.

در كجای قرآن گفته شده است كه باید دست و پای مردم را قطع كرد ؟! مگر نه این است كه مثله کردن دشمن حرام است ؟!

آیا در زمان پیامبر چنین کشت و کشتاری سابقه داشته است ؟ بلی، در جنگ احد؛ آن‌هم توسط ابوسفیان و هند جگر خوار، پدر و مادر معاویه، نه توسط رسول خدا و مسلمانان.

هـ: تمام مردم شهر را كشتند:

ابن كثیر در البدایة و النهایة نقل می‌كند:

آن‌گاه عبد الله و اصحابش را محكم بست و همه یك صدا تكبیر گفتند. آنان را به طرف شهر بردند. سپس اعراب از ناحیۀ دیگر شهر تكبیر گفتند و مردم شهر در حیرت ماندند و راه فرار را از دهای كه به طرف دجله بود در پیش گرفتند و با ایاد و نمر و تغلب برخورد كردند و انان را به شكلی فجیع كشتند. عبد الله بن معتم با یارانش از در دیگری وارد شد و همه اهل شهر را كشت و كسی از اعراب ایاد، تغلب و نمر سالم نماند، مگر این كه اسلام آورد.

البدایة والنهایة، ابن كثیر، ج 7، ص 83.

كلاه خود را قاضی قرار بدهید و قضاوت كنید كه آیا چنین بی‌رحمی‌هایی از مسلمانان كه دینشان دین رحمت و پیامبرشان پیامبر رحمت است، انتظار می‌رود ؟

حال ببنید كه عمر، پیامبر اسلام را که خداوند او را رحمت اللعالمین معرف کرده بود، چگونه به جهانیان معرفی كرده است!





برچسب ها: فتوحات اسلامی، فتح ایران، ایران و اسلام،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 25 شهریور 1391 | توسط : احمد | نظرات()