تبلیغات
برکه معرفت - یک داستان بزرگ دیگر از تغییر کیش + فیلم
"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

[http://www.aparat.com/v/e6a3fef6d382620c9c121c07228d2002232783]

ترجمه از عضو افتخاری وبلاگ: حمید رضا عبدلی

سلام بر شما. من جبی هستم. من اخیرا به دلیل ارائه ویدیوهای تغییر کیش مورد سوالائی واقع شده ام... من در بخش های مرکزی امریکا به دنیا آمدم. تنها دین های اطراف من پروتستان، کاتولیک و افرادی از این دین ها بود و سازمان هایی وجود داشت که به دبیرستان ها می آمدند. خانواده من کاتولیک خیلی محکم بودند. خانواده ام خیلی پایبند بودند، هر یکشنبه به کلیسا می رفتند، هر چهارشنبه شب کلاس آموزشی می گذاشتند، و هیچ مراسمی را فراموش نمی کردیم. پس خانواده من برای رابطه بسیار نزدیک با خدا بسیار اصرار داشتند و من هرگز با این مسئله مشکلی نداشتم تا اینکه به سن جوانی رسیدم و در سر در گمی فرو رفتم.

در اینجا چیزهایی وجود دارد به علاوه باوری که گناه محسوب می شد مرا به سوی جلو هل داد، چیزی که مرا به برقراری ارتباط واقعی با خدا هل داد. هنگامی که به دانشگاه وارد شدم و به کلاس های درس رفتم و کتاب هایی را درباره دوگانه پرستی، هندوئیسم، بودائیسم خواندم. اما در مورد اسلام چیز کافی وجود نداشت تا واقعه 11 سپتامبر که از اسلام سخن هایی بر سر زبان ها در رسانه ها و... افتاد. اما من فکر کردم گروهی از انسان هایی که خود را به طور آشکار وقف خالق کرده اند (منظور مسلمانان)، همه نمی توانند منفی باشند. باید چیزی را فهمید.

آغاز به جستجوی بیشتر کردم. تا اینکه با مردی ملاقات کردم، رشید و خوش تیپ. کسانی در اتاق بودند و من تصمیم گرفتم که با او صحبت کنم. و الحمد لله که امروز در ازدواج با او به سر می برم.... اندکی بعد ... او گفت که والدین من مسلمان هستند. خواستم جیغ بزنم. زیرا تاکنون با چنین کسانی ملاقات نکرده بودم. ولی این کار را نکردم و گفتم که این کار دیوانگی است. و گفتم با آنها صحبت کنم. زیرا آنها انسان های پایبند و با خانواده ای بسیار پیشرفته هستند.

ما با هم ملاقات کرده، صحبت کردیم، درباره آن مذاکره کردیم. در مورد دین هایمان بحث کردیم. هیچ کس دیگری را مجبور به تغییر کیش نکرد. اما برای آزمودن همدیگر سوالات ، استدلالات و مسایل بسیار جذاب دیگری برای روشنگری مطرح کردیم. من در حیرت بودم. زیرا با چنان تجربه روبرو می شدم که من در آن خدایی نزدیکی را احساس می کردم که خیلی دلم برایش تنگ شده بود. ولی هنوز من در مورد ایمان او نگران بودم. در طول سه سال یا بیشتر مطالب زیادی آموختم و به مساجد محلی رفتم، و با زنانشان ملاقات کردم و به سخنرانی هایی که برای عموم ارائه می کنند رفتم. این دین هیچ مشکلی با گناهی که بدان معتقد بودم نداشت. این احساس بهتری به من بخشید، زیرا ذهن علمی و منطقی من با آن تضادی نداشت. من در حوزه علمی خودم با این دین تعارضی که در کاتولیک مشاهده می شد نمی دیدم. مشکلاتم واقعا با اسلام حل می شد.

فهمیدم که چقدر زنان مسلمان آزادند و احساس قدرت می کنند. چیز امیدبخشی بود. در نهایت شهادت خود را دادم و این تجربه واقعا عجیبی بود... دیگران نسبت به من احساسی دارند و من می دانم باید چه کنم. و من واقعا انسان مورد احترامی هستم. مشکلاتی با زنان داشته ام. چرا که به مدت سه سالی که مسلمان هستم کوشیده ام که نسبت به دوستانم درباره اسلام گشاده و باز باشم. خانواده ام نمی دانند. من هر روزه دعا می کنم که خدا شجاعت گفتن آن به والدینم را به من بدهد. و قلبشان را به من باز کند...

از این جهت تجربه خوبی بود. اما جهت های دیگر آن که سرد بود خیلی عجیب نبود. چرا که مسلمان دیگری اطراف من نیست. نسبت به بسیاری از محققیق چشم باز تری دارم به اینکه زنان مسلمان می توانند آزادانه هرچه می خواهند انجام دهند... من می کوشم نشان دهم که یک زن مسلمان می تواند آزاد باشد... امیدوارم که این داستان برایتان آموزش و مطلبی داشته باشد. اگر در مورد من و زندگی ام سوالی دارید که از عهده اش برمی آیم، مطرح کنید، چرا که عاشق سوال هستم. من به اینها علاقه دارم و گفتگوهای زیادی با دیگران در مورد دینم داشته ام...

السلام علیکم.

 





طبقه بندی: مستبصرین،  نوكیشان مسلمان،  فیلم، 
برچسب ها: converting to islam،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 2 تیر 1391 | توسط : احمد | نظرات()